تبليغاتX
عاشقتم

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :”متشکرم “و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط ساحل دريا

دلم در حسرت يک دست
دلم در حسرت يک دوست
دلم در حسرت يک يار بي رياي مهربان مانده است
که اين يار مرا مي برد
تا انتهاي باغ باراني
کدامين اشنا ايا
به جشن چلچراغ عشق مهمان مي کند ما را
و اما با توام
اي انکه بي من مثل من تنهاي تنهايي
من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت
من امشب با تمام کودکي هايم برايت اشک خواهم ريخت
من امشب
دفتر تقويم عمرم را
به دست عاشق درياي نا ارام خواهم داد
همان دريا که مي گفتي
بعضي شکوه هايش در گلوي موج خيزش زخم بر مي داشت
همان دريا که مي گفتي
تو را در من تجلي مي کند
اي دوست
بگو
اي انکه بي من مثل من تنهاي تنهايي

در زمستانی سرد با دلی رفته ز دست

 زير لب مي خوانم

کاش مي شد به تو گفت که تو تنها سخن شعر مني

تو نرو

دور نشو از بر من

تو بمان

تا که نميرد دل من

در نگاه های کودکانه ات ، گرمی صدائیست که همچون نُـت های پیانو ، قلبــــــم را نوازش می کند ..

نگاه هایی اهورایی ، که طلسم های قلب مرا باز می کند

نگاه هایی که گرمایش ، قندیل های یخ زده بر روی احساساتم را آب می کند

نگاه هایی که سیــــــــرابم می کند !

لبخـــــــند هایت ، مرا به یاد کودکی هایم می اندازد ..

تبـــــــسم هایت ، فکـــــر مرا افسون می کند

افسونی که در آن غرق می شوم .

در سیـــــــــمایت ، نجابتی است

که مرا از گفتن دوستــــــت دارم ، عاجز می سازد

فریاد دوست داشتنت ، در گلویم حبس می شود

و سرب داغ سکوت را خودم با دستان خودم ، در دهانم می ریـــــــزم ... !

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 توسط ساحل دريا

مغرورانه اشک ریختیم چه مغرورانه سکوت کردیم

چه مغرورانه التماس کردیم چه مغرورانه از هم گریختیم

غرور هدیه شیطان بود و عشق هدیه خداوند .

هدیه شیطان را به هم تقدیم کردیم و هدیه خدا را از هم پنهان کردیم.

پس بیا دلهایمان را یکی کنیم و بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم

                         که دیر یا زود همه ی ما خاطره ایم


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه چهارم شهریور 1388 توسط ساحل دريا
درباره وبلاگ
زندگی خوابی است که بیدار شدنش مرگ است
آرشيو مطالب
New Page 1

meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"> ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ



آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

افراد حاضر در اين وب



Blog Skin