تبليغاتX
عاشقتم

در بي کسيم براي تو که همه کسم بودي گريه کردم

در حال خنديدن بودم که به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه کردم

در حين دويدن در کوچه هاي زندگي بودم که ناگاه به ياد لحظه هايي که بودي و اکنون نيستي ايستادم و

آرام گريه کردم

ولي اکنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي که به خاطرت اشک هايم را قرباني

کردم

.............................................................................

.............................................................................

 

بیشتر از آنچه که تصورش را میکنی دوستت دارم

 و بیشتر از آنچه باور داری عاشقت هستم

بيشتر از هر عشقي بر تو
عاشقم

 و بيشتر از هر ديوانه اي مجنون تو هستم

عزيزم من
محتاج تو هستم

 و بدون تو زندگي برايم مفهومي جز تاريكي و سياهي ندارد!

دوستت دارم چونكه ميدانم تو نيز مرا دوست ميداري 

 دوستت دارم چونكه مرا باور داري

و مرا لايق آن قلب پر از محبتت ميداني!

تنها آرزويم اين است كه تا آخرين لحظه زندگي ام
در كنارتو باشم

 و جز اين از خداي خويش هيچ آرزويي را ندارم



عزيزم اين قلب كوچك و پر از عشق من تنها هديه اي است از طرف من به تو

به کودکي گفتند:عشق چيست؟

گفت: بازي

به نوجواني گفتند:عشق چيست؟

گفت: رفيق بازي

به جواني گفتند عشق چيست؟

گفت: پول وثروت

به پيرمردي گفتند:عشق چيست؟

گفت: عمر

به عاشقي گفتند عشق چيست؟

چيزي نگفت: آهي کشيد وسخت گريست

نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم آبان 1388 توسط ساحل دريا

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .
به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .
آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :”متشکرم “و از من خداحافظی کرد

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .



ادامه مطلب...

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم آبان 1388 توسط ساحل دريا

دلم در حسرت يک دست
دلم در حسرت يک دوست
دلم در حسرت يک يار بي رياي مهربان مانده است
که اين يار مرا مي برد
تا انتهاي باغ باراني
کدامين اشنا ايا
به جشن چلچراغ عشق مهمان مي کند ما را
و اما با توام
اي انکه بي من مثل من تنهاي تنهايي
من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت
من امشب با تمام کودکي هايم برايت اشک خواهم ريخت
من امشب
دفتر تقويم عمرم را
به دست عاشق درياي نا ارام خواهم داد
همان دريا که مي گفتي
بعضي شکوه هايش در گلوي موج خيزش زخم بر مي داشت
همان دريا که مي گفتي
تو را در من تجلي مي کند
اي دوست
بگو
اي انکه بي من مثل من تنهاي تنهايي

در زمستانی سرد با دلی رفته ز دست

 زير لب مي خوانم

کاش مي شد به تو گفت که تو تنها سخن شعر مني

تو نرو

دور نشو از بر من

تو بمان

تا که نميرد دل من

در نگاه های کودکانه ات ، گرمی صدائیست که همچون نُـت های پیانو ، قلبــــــم را نوازش می کند ..

نگاه هایی اهورایی ، که طلسم های قلب مرا باز می کند

نگاه هایی که گرمایش ، قندیل های یخ زده بر روی احساساتم را آب می کند

نگاه هایی که سیــــــــرابم می کند !

لبخـــــــند هایت ، مرا به یاد کودکی هایم می اندازد ..

تبـــــــسم هایت ، فکـــــر مرا افسون می کند

افسونی که در آن غرق می شوم .

در سیـــــــــمایت ، نجابتی است

که مرا از گفتن دوستــــــت دارم ، عاجز می سازد

فریاد دوست داشتنت ، در گلویم حبس می شود

و سرب داغ سکوت را خودم با دستان خودم ، در دهانم می ریـــــــزم ... !

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 توسط ساحل دريا
درباره وبلاگ
زندگی خوابی است که بیدار شدنش مرگ است
آرشيو مطالب
New Page 1

meta http-equiv="Content-Type" content="text/html; charset=utf-8"> ابتدا نيت كنيد

ابتدا نيت كنيد


سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ



آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان

خدمات وبلاگ نویسان جوان

افراد حاضر در اين وب



Blog Skin